تبليغاتX
آبیانه ها

آبیانه ها

سلام :)

نوشته ی جدیدم
البته جدید که... تاریخش برای 14 اردیبهشته! :) یه هفته پیش حدودا "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درد دارد ... و لذت..!

.
گاهی از خودت
از زندگی

از تکرار این بی نهایت رذالتی که دور و برت ریخته خسته می شوی...

از تمام توصیفات ٍ خوانده و ناخوانده ی چیزی که به آن زندگی می گویند...

تیغ ٍ کندی را بر می داری...

فشار می دهی توی دستهایت...

فرو می رود...درد دارد ... و لذت..!

دستهای خونی ات را میگیری جلوی قلبت..

و تیغ را فشار می دهی،

نه محکم!

ذره ذره...

زخم کهنه ای دوباره باز میشود ....

تیغ جلو می رود...و جلوتر!

باز هم درد دارد... و لذت..!

سوزش و درد قلبت

شبیه لکه های قرمز خون،

می چکند روی کاغذ،

و شعر تازه ات متولد می شود !

لبخند میزنی...

چند دور "دل نوشته " ات را می خوانی

و با هر بار خواندن،

طعم تلخی از گلویت توی قلبت میریزد..

باز هم درد دارد..و لذت...




+نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت23:38توسط نادر ختایی | |

پایین دوتا پست جدید هست
اولی ترانه یاسان
دومی شعر محدثه
راجع به هر دو نظر بدین ... بعد راجه به نظرها هم نظر بدین...
باید بحث بشه تا از توش یه چیزی در بیاد ...
پس نظر که دادین بعدن نظرات همدیگرو بخونین و در رابطه با نظرات دوستانتون هم دیدگاهتون رو بیان کنین...
....
این شما و این دو تا شعر از دو تا دوست خوب...
ضعیف شدیدا.... نمی بینمتون !

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت1:44توسط نادر ختایی | |

جمعه 8 اردیبهشت1391 ساعت: 1:49 توسط:یاسان
دلتنگی


پراز دلتنگی ام وقتی که تو آروم و خونسردی

به این دلتنگی های من تو هم انگار شک کردی

تو هم انگار میدونی به چشمای تو مدیونم

از اینکه پیش من هستی یه دنیا از تو ممنونم

میترسم وقتی دل تنگم یه بار از مرز تو رد شم

بگم خیلی دوست دارم شاید به چشم تو بد شم

تو دوسم داری و این حس تو چشمای تو معلومه

باید از مرز تو رد شد که دنیات خوبو آرومه

با بیداری کنارم هستی تو خوابم یه رویایی

خدا هم خواب چشماتو میبینه بس که زیبایی

تو میخند همه دنیا فدای خندهات میشه

فقط گرمای دستتو دلیل کشف آتیشه

خواننده /علیرضا بابایی
ترانه سرا /یاسان

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت1:33توسط نادر ختایی | |


شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت: 18:4 توسط:محدثه**al
شعر جدید؟

من تازگی یه چیزی نوشتم

.........................................................

لبــــــــ های قفل شده ات را هم دوست دارم!

خیــره نگاه می کنی...

میدانم که می بینی!

پلک می زنی! اطرافت را می کاوی...

اما...
و من همچنان لب های قفل شده ات را دوست دارم!

می شنوی !

میدانم!

لبخند میزنی! گاه اخم میکنی...لبهایت را محکمتر به هم میفشاری!

گاه روی برمیگردانی و بارانی که روی گونه هایت باریــده را از کویــر چشمانم پنهان می کنی!

و من هنوز

بی نهاااایت این لبهای قفل شده را دوست دارم!!!

مثل ٍ صدایت ، حست ، کلامت...مثل ٍ خودتــــــ ...!

مدام برایت زمزمه میکنم...

و تو تنها

سکوت میکنی برایم!

میدانی؟
من لب های قفل شده ات را هم دوست دارم....! :)

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت1:31توسط نادر ختایی | |

تو بی من می روی اینبار تنها
نرو "من" می شود بسیار تنها
بجز خود از کسی وحشت ندارم
مرا... با ...قاتلم... نگذار تنها
*
*
*
خُب شعر جدید هر کی داره بنویسه بچه ها نقد کنن...
درود

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت12:19توسط نادر ختایی | |

دستی کنار "هیچ نیامد" "چرا" نوشت
شعری برای آنکه بیایی مرا نوشت
پهلوی حرف "باز نرو " رو به مرگ شد
با آخرین نفس که نبودش "هوا" نوشت
یکبار پیش از اینکه کنار تو مرده بود !
با خون گرم، پشت سر هم " چرا " نوشت
در لحظه های آخر بودن ، به سینه ام
با پنجه های تیز، خدایا خدا نوشت
دستی جدا شد از دل خاکم جوانه زد
بر سنگ سخت گور، برایم ترا نوشت....

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت23:43توسط نادر ختایی | |

بچه ها نوروزتان بهروز...
:))))

+نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت22:44توسط نادر ختایی | |

امشب صدای تو را گریه می کنم
اصلا تمام ٍ تو را گریه می کنم
با لرزه های سرد و زمستانی دلم
گرمای چشم های تو را گریه می کنم
رفتی و خسته و پایان گرفته ام
من ردپای تو را گریه می کنم
با این قصیده ی تلخ ٍ غزل نما
یک قطعه از وجود ٍ تو را گریه می کنم
خندیدی و گذشتی و اما هنوز ، من
لبخندهای سرد ٍ تو را گریه می کنم
برگرد و خنده کن به غزل پاره های من
من خنده های تلخ تو را ، گریه می کنم!
............
برای اولین بار خیلی خوبه...
یه اشکالایی داره...
هر کی تونست به چنتا از اشکالا و خوبیای این شعر اشاره کنه، یه جایزه پیش من داره...
ببینیم کی بهترین نقد رو می نویسه...:)


+نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت14:42توسط نادر ختایی | |


""""آبیانه ها""""
من گاهی در شعر ترکیب جمله رو بهم میزنم یا حتا واژه سازی میکنم...
مثل این:
"دست" یعنی هیچ از من برندار
" هیچ " یعنی وقت از پیشم نرو
..................
شعری مینوشتم با این مطلع:
دلگیر و خسته ام از این بهانه ها
از بار روی دوش از درد شا نه ها
..... بعد در بیتی رنگ آبی را به هم ریختم:
دلخوش نمی شوم از رنگهای سبز
از زرد های عشق از" آبیانه ها"...
"آبیانه ها" بوجود آمد و چون مال خودمه دوستش دارم.....

+نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت14:3توسط نادر ختایی | |

معنی چکامه:
چکامه . [ چ َ م َ / م ِ] (اِ) ۞ قصیده را گویند وآن مطلعی است با ابیات متوازنه ٔ متشارکه در قافیه وردیف زیاده برهفده بیت ، مبتنی بر هفت شرط چنانکه نزد اهل این صنعت مبین است . (برهان ).

شعر و قصیده است .(انجمن آرا) (آنندراج ). قصیده و چغامه . (ناظم الاطباء).

چامه و سرواد و شعر و سرود و چگامه :

اگر قبول ملک افتد این چکامه ٔ نغز
به آب سیم نگارمش بر صحیفه ٔ زر.
.............................
وزن :
بهترین راه یاد گرفتن وزن "گوشی" ست . یعنی اونقدر بخونید که گوشتون وزن سالم رو تشخیص بده... 

من خودم هنوز نمیدونم کدوم بحر رجز و یا معاعیلن مغاعیلن چیه:)
پس کسایی که می خوان موزون بگن زیاد شعر موزون بخونن و کم بنوسن ...
.............................................
صدیقه شعری که فرستادی نشون میده که استعداد شاعری رو داری اونم از نوع خوبش...
قافیه رو خوب می شناسی توی وزن یخورده ضعیفی ... این بیت ها که خیلی خوب بود...
بچه ها هم می تونن نظر بدن..
..........
بباربارون ,بباربارون,ببارنم نم
دلت بی من ,همین مونده بری کم کم

نه اشکی که پناه بی پناهیت شد
نه فریادی فدای بی وفاییت شد

منم موندم به یادتو کمی تنها
همین حالا همین حالا همین حالا

.............................
محدثه راجع به موج نو پرسیده... خیلی بحث پیچیده ایه
شاید یه روز مفصل راجع به موج نو غزل ( غزل فرم ، غزل مدرن، غزل پیشرو) توضیح بدم...
...........................
اینم یه ترانه از یاسان:
.
وقتی نیستی جای شونه های تو بغض روی خطوط حامل میشکنه
این خطوط شبیه خط ریل شدن خاطراتت از توایستگاه میگذره

من خداحافظ آخرو فقط توی قهوه های چشمات میخونم
این شده سهم من از دنیای تو فال قهوه نحسه اینو میدونم

هر نفس به یادتم عزیزمن تو هوای ابری و بارون و برف
بذارتو یه جمله حرفامو بگم همه دنیا یه طرف تو یه طرف

باید از این خونه بیرون بزنم هوای دنیا بیاد توی سرم
این هوا هوای عشق تو شده وقتی دنیام تو شدی کجا برم

من یه جسمم خالی ازبودن تو دل به دست سردایستگاه میزنم
با مرور خاطرات خوب تو روزی صد بار بی بهونه میشکنم

بذار تو یه جمله حرفامو بگم همه دنیا یه طرف تو یه طرف
هر نفس به یادتم عزیز من تو هوای ابری و بارون و برف
.......................
در باره هر قسمت که دوست دارید صحبت کنید و نظر بدید...
ممنون به امید دیدار...


+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت19:11توسط نادر ختایی | |