|
بعد ۸ ماه برگشتم رادیو جوان سلام حالتون چطوره؟ امیدوارم سبب خیر بشه تا دوباره شاهد حضور موثر گروه سپیدار باشیم و از طرفی به یاری خدای عزیز و دستداشتنی بتونیم چهره های جدید در عرصه رسانه کشف کنیم. تا خدا چی بخواد به امید مهربونیاش و......
نشسته بود در ان دورها رها خانم و می چشید هوای همیشه را خانم تو میرسی و زمین م خورد کنارت کیف دو تا درخت میان تو هست تا خانم و عشق امد مابینتان توقف کرد و گفت تا تو بیایی کنار با خانم کنار امدی و بینتان هوا کم شد تو شوروشعرشدی مات و بیصدا خانم "چه حرفهای قشنگی"به سایه اش میگفت نداشت هیچ ولی قابل شما خانم اشاره ای به غزل کرد : پس بفرمایید و ماند مثل همیشه که ابتدا خانم <<>> و ... نیمکت از دل اسمان به بالا رفت که مرد جرات ان بود و بالها خانم برو برو به سلامت همیشه شرقی من غزل رسید در اینجا به انتها خانم... زمستان ۷۴
مهتاب مو طلایی از راه اومد دوباره موهاش پر از نسیمه تنش پر از غباره مهتاب مو طلایی با غصه هاش رسیده همیشه زرده زرده رنگ خوشی ندیده ازش سوال کردم چرا دوباره زردی اخه مهتاب خانومم تو با خودت چه کردی؟ چرا بازم نشستی شدی دوباره خسته؟ دلم میخواد بدونم کی دستو پاتو بسته ستاره ها میدونن دلش پر از عذابه یکم یواش بخونید مهتاب خانوم بخوابه
یخ بستم یا پنجره را ببند یا چادرت را روی تهران بکش...
دلگیرو خسته ام از این بهانه ها از بار روی دوش از درد شانه ها هی می خورم به سنگ هی می روم در اب چون تخته پاره ای در این کرانه ها هم بال زخمیم دیوانگی مکن بال مرا ببین بگذر ز دانه ها ای درد رو به رشد ارام من کجاست؟ وای سکوت محض وای از ترانه ها دلخوش نمی شوم دیگر ز رنگ سبز از زردهای عشق از ابیانه ها <> چشمی بگو اگر لبهات بسته است دل گرم می شود از این زبانه ها اسفند ۱۳۷۲ تهران
دوباره دشت دل زیر تگرگ است حدیث ما حدیث باد و برگ است به داد ما جگونه میرسد ؟!...وای طبیبی که خودش در حال مرگ است!!!
همایون حسینیان رو ( به قول دوستان: زوج هنری من) بعد از مدتها دیدم و طبق معمول همیشه نشستیم یه شعر مشترک گفتیم درباره انتخابات که بد ندیدم برای شما این شعر رو بنویسم: وقتی که آتیش می گیره تنور انتخابات خواب توی چشمام نمیاد به شور انتخابات با دندونام لباسامو جرش می دم ، شبیه... مردم در صحنه همش غیور انتخابات! لحظه شماری میکنم ، کی می رسه عزیزم؟ جیلیز ویلیزم در اومد، چه دوره انتخابات تنها چیزی که باعث غرور ملی میشه اینه که ما داشته باشیم غرور انتخابات آدم ناجور ندیدم تو لیست کاندیداها بیا جدا شده ببر که جوره انتخابات نگو قدیما رأیامونو خوردن و یه آب روش! یه فاتحه بذار روی قبور انتخابات اومدنی یه مفسد و حالشو جا آوردم خاک توسری، بلند می گف : به گور انتخابات حقشه تو گونی بره ، نفله بشه ، بمیره هر کی که اینقد...! نداره شعور انتخابات تو این ستاد و اون ستاد ، بچه محلامونو دعوت رسمی می کنم به سور انتخابات قلی ، سلی ، تقی ، نقی ، کیا ، ضیا ، کرامت حتی« باراک» رو می اندازم تو تور انتخابات عمومو که پای بساط تکون نخورده صد سال از خونه بیرون میارم به زور انتخابات هر کی می گه: دموکراسی پیدا نمی شه اینجا ببینه پرونده های قطور انتخابات فقط نباید بخوابه آدم ، تو روز آخر! فقط همینه نکته ضرور انتخابات نتیجه اعلام که میشه می رن تو خونه هاشون منم که دارم می بینم عبور انتخابات فقط نگاه سرد پوسترا واسه م می مونه تنهای کوچه ها منم : « سپور انتخابات»!
دوره جدید کلاسهای نویسندگی و نویسندگی طنز رادیویی به زودی برگزار خواهد شد! متقتضان برای ثبت نام با شماره ۰۹۱۲۸۰۰۰۶۱۵ تماس بگیرند. "کسانی که قبلا ثبت نام کردن هم بایستی دوباره با شماره فوق تماس گرفته و مجددا ثبت نام کنند."
چو روحي چو جاني به تن بربري ترا عاشقم كاملاٌ !ببري سحر چون بر ايد بلند افتاب به فرياد گويم كه زن: بربري قدر بربري سفت جانانه اي و مردانه دندانشكن بربري چنان طول و عرضي كه از شهر ري همي سق زنم تا به كن بربري بياور دو تن خامه از شير گاو كه با ان زنم بر بدن بربري به دستان لاغر دو دانه لواش به دستان مرد خفن بربري خورد يك تاميلي به تانزانيا! به هيماليا هم شمن!!! بربري و ادم هم از اول ادم نبود به او داده شد در عدن بربري دو علت شد اسكندر ايران گرفت يكم بربري دوماٌ بربري! و ماركوپلو از چه مشهور گشت كه اورده بود از ختن بربري چه رازي پس وزنه برداري است؟ ببين زير ان پيرهن بربري و ان هد زني كه زدستي! ركورد خورد قبل هر هد زدن بربري ترا وقت عاشق شدن بوي رز مرا بوي عاشق شدن بربري مرا لاي يك بربري دفن كن كه گردد مرا چون كفن بربري دلم سخت اشفته از روزگار برايم بخوان يك دهن بربري!!!!!!!!!!!
از هر كجا كه تو نباشي ميترسم ----------------------------------- قبر در قبرم هستم خوابيده به پهلوي راست گوش چسبانده ام به سنگ منتظر گامهاي تو..... فاتحه بهانه است من هنوز هم عاشقت هستم... ---------------------------------------- پري دريايي پري دريايي چند موج انطرفتر از ساحل و ارزوهاي من كه هر روز در تور خالي به كلبه باز ميگردند
|
About
در من قرون وسطائیست Archivesشهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
دکتر شهرام گیل آبادی |